افسوس
افسوس كه عمري پي أغيار دويديم
از يار بمانديم و به مقصد نرسيديم
سرمايه ز كف رفت و تجارت ننموديم
جز حسرت و اندوه متاعي نخريديم
بس سعي نموديم كه بينيم رخ دوست
جانها به لب آمد ، رخ دلدار نديديم
ما تشنه لب اندر لب دريا متحير
آبي به جز از خون دل خود نچشيديم
شاها به تولاي تو در مهد غنوديم
بر ياد لب لعل تو ما شير مكيديم
اي حجت حق!
پرده ز رخسار بر افكن
كز هجر تو ما پيرهن صبر دريديم
اي دست خدا دست برآور كه ز دشمن
بس ظلم بديديم و بسي طعنه شنيديم
شمشير كجت راست كند قامت دين را
هم قامت ما را كه ز هجر تو خميديم
شاها ز فقيران درت روي مگردان
|
+| نوشته شده توسط دو منتظر عاشق در سوم مرداد 1386 ساعت
12:3 PM |