![]() کجا گیرم سراغ رویت ای ماه کشم تا کی ز هجران رخت آه اگر دانم گذارت از چه راهیست نشینم تا قیامت بر سر راه
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
آذر 1387
تیر 1387 دی 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آرشیو موضوعی
جستجو
پیوندها
سکوت
چشم براه منتظران و عاشقان آقا صفحات انتظار در فراق گل نرگس موعود سلام علی آل یاسین یوسف گمگشته نرگس خاتون مهاجر گلبرگی از یاس گدای اهل بیت علیه السلام داستان های زیبا مهر بیکران نشریه ی تخصصی فرهنگ انتظار پیرامون مهدویت منتظرم تا که او برگردد اللهم عجل لولیک الفرج بیقرار ظهور مهر مصائب بی بی دوعالم علیه السلام صلوات ...شاید این جمعه بیاید شاید... یاران صالح نجوای دل امام حسن مجتبی ع به یاد ارباب تشنه لب کجایید ای شهیدان خدایی بنده عاصی انتظار سبز منتظران شهرستان ازنا حضرت رقیه سلام الله علیها پیام صادق عطر نرگس المهدی من ولدی اسمه اسمی وکنیته کنیتی دین گمشده ی بشریت سیمرغ یار مهربان السلام علیک یا انصار ابی عبدالله انتظار صراط راه نور شب هجران انتظاری سبز عاشقان و دوستداران یوسف زهرا سلام الله علیها شناخت روستای حدداده دامغان به دنبال چه هستی؟ يا يوسف زهرا نظري هم به ما كن ... خبري در راه است خدا هيچ وقت دير نمي كنه خوب,بد,زشت عشاق المهدي عج سير و سلوك و طهارت روحي :: قالب ساز :: آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
JavaScript Codes ----Www.java.blogfa.Com---> |
حسرت ظهور
محرم
روز اول محرم سال 61 هجری قمری "صحرای نجف" - ای حر ! از ما چه می خواهی؟ - می خواهم تو را به کوفه نزد امیر عبید الله ببرم. - من با تو نمی آیم. - من مامور نشده ام که با تو بجنگم . به من دستور داده اند تا کوفه مراقب تو باشم.اگر با من به کوفه نمی آیی پس به راهی برو که نه به کوفه باشد و نه به مدینه تا مجبور نشوم که یا مرد بزرگواری چون تو بجنگم. - من به طرف قادسیه می روم. - من هم تا دستور بعدی از تو دست بر نمی دارم و به دنبال تو می آیم.
روز دوم محرم "دشت نینوا" سوار, کمانی بر دوش گذاشته بود و به سرعت , اسب می تاخت.گویی پیغام مهمی از کوفه برای حر آورده بود. وقتی به لشکر حر رسید , از اسب پیاده شد. سلام کرد و نامه ای به او داد . حر , نامه را باز کرد. خط عبیدالله بن زیاد را شناخت. - ای حر ! وقتی نامه من به دست تو رسید حسین و یارانش را نحت فشار بگذار و آنان را مجبور کن تا در سرزمینی خشک و بی آب قرار بگیرند. - سرزمینی خشک و بی آب , گرم و سوزان , تا چشم کار می کرد بیابان بود و نیزه های داغ خورشید که در تن خاک فرو می رفت.دشتی مرده و بی روح .آفتاب سوخته و عطشناک.خاک می نالید . ناگهان اسب امام ایستاد . امام پرسید : " این جا کجاست ؟ " - زهیر گفت " کربلا " امام رو به آسمان کرد و گفت: " خداوندا! به تو پناه می برم از کرب و بلا" بعد از اسب پیاده شد و گفت: " خون ما را در این سرزمین خواهند ریخت."
روز سوم محرم " کوفه " عبید الله بن زیاد : " ای پسر سعد ! دستور این است: با حسین بجنگ و او رابکش." - عمر سعد: " ای امیر ! مرا از این کار معاف کن ." - عبید الله : " مگر حکومت ری را نمی خواهی ؟" - عمر سعد : " من همیشه آرزو داشتم که حاکم ری بشوم. اما... اما یکشب به من مهلت بدهید تا کمی فکر کنم." - قاصدی به نزد امام حسین علیه السلام فرستاد تا از نیت او با خبر شود. - امام حسین علیه السلام به قاصد عمر سعد گفت: " اهل دیار شما برای من نامه های بسیار نوشتند و از من خواستند تا به کوفه بروم . حالا اگر از آمدنم منصرف شده اید, بر می گردم و می روم. "
روز چهارم وپنجم محرم " کوفه " عبید الله بن زیاد : " به شبث بن ربعی بگویید به کاخ بیاید. ا. جنگجو و تیر انداز ماهری است و باید به لشگر عمر سعد بپیوندد. " شبث بن ربعی : " ای امیر ! من بیمارم و نمیتوانم در جنگ شرکت کنم . " عبید الله بن زیاد : " بیماری را بهانه نکن و با حسین بجنگ. پاداش خوبی به تو داده خواهد شد." شبث بن ربعی : " چاره ای نیست. از پاداش امیر عبید الله نمی توانم چشم بپوشم. "
|