ای پادشه خوبان ، داد از غم تنهاءی
دل بی تو به جان آمد ،وقت ست که باز آءی
*میثاق با مهدی ارواحنا فداه*
گفتم که روی خوبت ازماچرا نهان است گفتا توخودحجابی ورنه رخم عیان است
گفتم که از که پرسم جانا نشان کویت گفتا نشان چه پرسی،آن کوی بی نشان است
گفتم مراغم تو خوشتر زشادمانی گفتا که در ره ما ،غم نیز شادمان است
گفتم که سوخت جانم از آتش نهانم گفتا هر انکه سوخت کی ناله وفغان است
گفتم فراغ تاکی ؟ گفتا که تا تو هستی گفتم نفس همین است؛ گفتا سخن همان است
گفتم که حاجتی هست، گفتا بخواه ازما گفتم غمم یفزا، گفتا که رایگان است
گفتم ز خویش بپذیر این نیمه جان که دارم گفتا نگاه دارش غم خانه ی تو جان است
|
+| نوشته شده توسط دو منتظر عاشق در پانزدهم آذر 1387 ساعت
12:10 PM |